|
هوس سفر...
|
||
|
و مَن یُخرج مِن بیته مُهاجرآ الی الله و رسوله ثُم یُدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله... |

مگر چه کردند این کوفیان که روز و شب ملامت می شوند؟اصلا چرا فقط بر این ها لعن می فرستی؟ مگر فقط اینان بر امام زمان خویش پشت کرده و به ندای "هل من ناصر"اش لبیکی نگفتند؟پس چرا روی سخنت با مردم مکه و مدینه وبصره وشام نیست؟مگر آنان ندای حق طلب فرزند پیغمبر خدا را نشنیدند؟چرا نمی گویی باز هم بر مروت کوفیان که لحظاتی و به بهای جوهر بر نامه ای،امام خود را یاری کردند؟
***
امام هر امت همیشه در میانشان حاضر است و آماده برای قیام در راه برپایی حق؛اما لازمه هر حرکت قائم گونه تمام شدن حجت است بر خویشتن.این سنت الهی است.امام همیشه است وکسب فیض از چشمه فیاضش به شرط آمادگی و اثبات تشنگی ممکن؛اما اگر قرار است این چشمه تبدیل به دریا شده و عالمی را سیراب کند، لازم است امتی عهد بسته و اصحاب پا به رکاب.
این سنت الهی است و شاهدش نمونه های فراوان از سیره ائمه:
علی(ع)فرمود "اگر نبود حجت یاران وحضور حاضران،افسار شتر خلافت ..."؛همان طور حسین(ع) در پاسخ حر بن زیاد ریاحی که راه بر او سد کرده بود کیسه کیسه نامه های بیعت کوفیان رانشان داد؛و همان طور که در روایات آمده است مهدی(عج) هنگامی خواهد آمد که جان ها همه بر لب رسیده و انتظار او را می کشند.
***
انگار گناه نا بخشودنی کوفیان همین است.دعوت از حجت الهی و سر دادن ندای بیعت با ولی امرشان. اما سر دادن فریاد کجا و به هنگام عمل قدمی بداشتن کجا.گویی دست و پایشان بسته شده بود که قدمی از برای حق برنداشتند.
البته این بدان معنا نیست که امام حسین(ع) کوفیان را نمی شناخت که خود حضرت خطاب به آنان می فرمایند:"این از شما عجب نیست،چرا که شما با پدر،برادر وعموزاده ام مسلم نیز چنین کردید. فریب خورده است آن که به شما اعتماد کرد،که در حظ خویش از سعادت به خطا رفته اید ونصیب خویش را ضایع کرده اید."امام خود این نامردمان را می شناخت؛اما با حجت ظاهر که بر او تمام شده بود چه می کرد؟اگر به کوفه نمی رفت نیز دو راه بیشتر برایش نمی ماند،یا بیعت با طاغوت ویا فرار؛به راستی کدام شایسته امام است؟
***
بزرگی می گفت:
"تاریخ را با قصه اشتباه نکنیم.تاریخ ،یعنی شرح حال ما؛منتها در یک صفخه دیگر،
خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران
تاریخ،یعنی من و شما؛یعنی همین هایی که امروز این جا هستیم.پس اگر ما شرح تاریخ را می گوییم؛هر کدام از ما باید نگاه کنیم ببینیم کجای این داستانیم؛کدام قسمت قرار گرفته ایم؟بعد ببینیم آن کسی که مثل ما در این قسمت قرار گرفته بود،آن روز چگونه عمل کرد که ضربه خورد؛ما آن گونه عمل نکنیم."
امروز ما به جای که قرار گرفته ایم؟مایی که برای آمدن امام زمانمان دعای فرج می خوانیم و دعوتش می کنیم برای ولایت بر خود؛مایی که با دعای عهد خواندن تجدید بیعت خود را با قائم آل محمد(ص) اعلام می داریم.آیا جز اینست که در جایگاه کوفیان ایستاده ایم؟
آری،می دانم که باورش مشکل است؛اما جایگاه امروز ما درست مانند جایگاه کوفیان در روزگار حسین(ع) است.کوفیانی که تا پیش از بیعت شکنی شان جزو شیعیان علی(ع) و فرزندان او خوانده می شدند.
و این نه تنها برای ما سرافکندگی نیست که باید مایه مباهات نیز باشد و البته شایسته نگرانی عظیم در باب غفلت خویشتن.باید بر این نکته اهتمام ورزید که اهل کوفه تا قبل از تنها گذاشتن نماینده امام خود در دیارشان و یا حتی تا پیش از برآمدن آفتاب روز عاشورا بر مردم مکه و مدینه و بصره و شام پیشی داشتند.آن ها تنها کسانی بودند که برای لحظاتی خواستند سخنان امام خویش را بشنوند.اصلا مگر می شد حرف حسین(ع) را نشنید؟مگر او در منا علمای اسلامی حاضر در حج را جمع نکرد و از آنان عهد نگرفت که کلام او را در میان مردم دیار خود بازگو کنند؟مگر آنان هم، کلام فرزند پیغمبر را تصدیق نکردند؟به راستی کسی که خود را به خواب زده،بیدار شدنی نیست....
***
آری،به راستی که آن ها بر عالمیان پیشی داشتند؛اما چه شد؟ در مرحله عمل آنقدر عقب ماندند که تا همیشه تاریخ نفرین عالمین را برای خود خریدند.تازه جالب تر آن جاست که پس از هر خطای خویش به سرعت پشیمان می شدند؛اما به جای بازگشت به سوی آل الله در گمراهی خبطی دیگر فرومی افتادند.نخست نوبت مسلم بود و بعد قیس و در نهایت پلید ترین جنایت تاریخ. و باز هم ندامتی دیگر؛این بار به هنگام سخن گفتن عقیله بنی هاشم؛که از شرم سر به زیر انداخته وبر نگون بختی ابدی خویش می گریستند.
این ندامت های پی در پی حکایت از آن دارد که اینان اهل حق را می شناخته و در دل بر آن میلی داشته اند؛اما آن را باور نداشته و هرازجندگاهی خود را در مقابلش می یافتند.
باید دید چرا با اینکه بر حق تمایل داشته بر آن پایمردی نمی کردند؟برای پاسخ به این سوال می توان ساعت ها سخن راند و می توان همچون بزرگان فقط در یک کلام پاسخ داد: "نفسانیت"
می دانم که درک همین یک کلمه بسیار دشوار است.آن قدر با انسان مکر می کند که حق را باطل و باطل را حق می بیند.همچون لشکریان عمر بن سعد که در برابر کشتن خون خدا انتظار بهشت را مکشیدند.
عده ای از ایشان به بهای گندم ری از حق طلبی_نه حق بینی و نه حتی حق گویی_ چشم پوشیدند و عده ای نیز از ترس ضربت شمشیر لشگریان خیالی شام،به هنگام نماز،نماینده امام و ولی امر آن روز خویش را تنها رها کردند.
حتی بعضی از آنان حق را باور داشته؛اما نفسشان رخصت پایداری بر اقامه حق را نمی داد و ذره ای حاضر به ایثار و جان فشانی نبودند.گویی می خواستند بر جای خود نشسته تا اهل حق به نزد آنان آیند وسپس آنان را به آغوش بکشند.تا آن جا که در تاریخ آمده عده ای از بزرگان شهر در پاسخ یاری خواستن های دوستداران اهل بیت می گفتند"هر وقت حسین(ع) به کوفه آمد ما نیز بر عهد خود وفا خواهیم کرد."
***
در تمام این چند روز به دنبال پاسخ چند سوال گشته و هر روز بیشتر در سرگردانی فرومی روم:
-آیا ما اهل کوفه نیستیم و نخواهیم بود؟
_آیا بر ندای "هل من ناصر" امام زمان خویش لبیک می گوییم؟
_ آیا یک "یا لیتنی کنت معک" گفتن برای اثبات حسینی بودن ما کافی است؟و اصلا آیا در کنه دل نیز آرزوی همراهی ایشان را داریم؟
_.........
والعاقبه للمتقین
پی نوشت:
1_اگه دستتون رسید سخنرانی محرم امسال حاج آقا مجتبی رو گوش کنید.خیلی خوبه؛به قول خود حاج آقا، امسال اصل و ریشه عاشورا رو گفت و تو چند سال گذشته مشغول شاخه ها بوده...
2_فکر می کنم تفسیر واقعی لبیک یا حسین را در کلام سید حسن نصرالله می توان دید.(لینک سخنان سید حسن نصرالله)
3_اگه تونستید یه بار دیگه کلید واژه های متن رو ببینید.
|
|