|
هوس سفر...
|
||
|
و مَن یُخرج مِن بیته مُهاجرآ الی الله و رسوله ثُم یُدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله... |

بار دیگر مردی از تبار شیعیان حیدر بر زمین افتاد و در خون پاک خویش غلتید.به راستی چرا ما هر روز باید شاهد شهادت تعدادی از نخبگان خود باشیم؟هر روز بیش از پیش مشکلات ادامه دادن مسیر را حس می کنیم؟این مسیر چیست که به پایش این همه خون و آبرو و انرژی گذاشته اند تا بماند برای پیش رفتن ما؟ آیا حقیقتا ارزش این همه هزینه دادن را دارد؟
حاج رضوان خود را رهرو امام خمینی می داند؛بنابراین برای شناخت راه او و راه همت،باکری،چمران، بروجردی،کاظمی،مطهری،بهشتی و .... که همه از مریدان خمینی بودند باید اندیشه او را شناخت.باید بدانیم که امام جنگ و کشته شدن در آن را چگونه می دید؟
"اذناب آمریکا باید بدانند که شهادت در راه خدا مسئله ای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنه های نبرد مقایسه شود.مقام شهادت، خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر یا شهر های دیگر آزاد شد. تمامی اینها خیالات باطل ملی گراهاست. تمامی اینها خیالات باطل ملی گراهاست. ما هدفمان بالاتر از آن است. ملی گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین المللی اسلام در جهان فقر و گرسنگی است. ما می گوییم إتا شرک و کفر است مبارزه هست.و تا مبارزه هست ما هستیم.ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم."*
"امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی است.و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخ های سفید و سرخ را از بین خواهند برد.امروز خمینی آغوش و سینه خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و برابر همه توپ ها و موشک های دشمنان باز کرده است و همچون همه عاشقان شهادت،برای درک شهادت روز شماری می کند .جنگ ما جنگ عقیده است،و جغرافیا و مرز نمی شناسد.و ما باید در جنگ اعتقادی مان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم."**
آری؛مسیر،مسیر نفی هر چه جز الله و ساختن جامعه جهانی توحیدی است.به راستی که می تواند بگوید که همه چیز ما ارزش قربانی شدن برای آن را دارد؟ قربانی شدن در راهی که هر قطره خون چون نیروی محرکی بر سرعت قافله الهی افزوده و مانند طوفانی موانع شرک آمیز را از پیش رو بر می دارد.
و این سنت الهی را دشمن نمی فهمد که در شهادت هر رزمنده مسلمان قهقهه مستانه می کشد. او پاسخی می خواهد چون سخن سید حسن نصرالله در بدرقه همرزم خویش:
"امروز عماد مغنیه را ترور کردند و گمان میکنند که با قتل او، مقاومت از بین میرود. آنها او را در روندی همانند جنگ تابستان گذشته به قتل رساندند. این جنگ هنوز ادامه دارد چرا که آتشبس اعلام نشده است. این جنگ از نظر مادی و امنیتی و نظامی هنوز ادامه دارد و از طرف تمامی کشورهایی که از اسراییل در جنگ تابستان حمایت کردند، پیگیری میشود
آنها مثل زمان ترور شیخ راغب حرب و سید عباس موسوی در اشتباه هستند. از جنگ تابستان گذشته که ارتباطی قوی با عماد مغنیه داشت تا کنون و زمان ریخته شدن خون عماد مغنیه، جهانیان به مسئولیت من بدانند که ما برای مرحله سقوط کیانی به نام اسراییل آماده میشویم. اگر خون شیخ راغب حرب آنها را از سرزمینهای لبنان خارج ساخت و اگر خون سید عباس موسوی آنها را از مرز خارج ساخت، ولی خون عماد مغنیه آنها از عرصه وجود انشاءالله پاک خواهد کرد. "***
و لا تحسبنَ الذین قُتِلوا فی سبیل الله أمواتاً بَل أحیاءٌ عند ربهم یُرزَقون
پی نوشت:
*پیام امام به مناسبت سالگرد کشتار خونین مکه و قبول قطعنامه ۵۹۸
**پیام امام به مناسبت سالگرد کشتار خونین مکه و قبول قطعنامه ۵۹۸
***سخنان سید حسن نصرالله در تشییع جنازه حاج رضوان(لینک متن کامل سخنرانی سید حسن نصرالله)
آن مرد آمد.
آن مرد با خدا آمد.
آن مرد با حرفی نو آمد.
آن مرد برای یک عصر آمد.
آن مرد از نزد رسول الله آمد.
آن مرد با پرچم"لااله الا الله"آمد.
آن مرد با پرچم خونین"یا ثارالله"آمد.
براستی امام چه می گفت که قلوب این ملت را بری همیشه با خود همراه کرد؟براستی چه می خواست؟
امام دو حرف داشت؛برکناری طاغوت در جلوه انقلاب و ولایت فقیه در جلوه جمهوری اسلامی.آن هم برای اقامه دین خدا.برای احیای احکام الهی. در کلام اول کسی حرفی ندارد.اما سخن در باب ولایت فقیه بسیار است.بیایید منظور امام را از این لفظ پیدا کنیم:
"این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم(ص) بیشتر از حضرت امیر(ع) بود یا اختیرات حکومتی حضرت امیر بیشتر از فقیه است باطل و غلط است.البته فضائل حضرت رسول اکرم(ص)
بیش از همه عالم است.وبعد از ایشان فضائل حضرت امیر(ع) ازهمه بیشتر است.لکن زیادی فضائل معنوی اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد.همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول و دیگرائمه صلوات الله علیهم در تدارک و بسیج سپاه،تعیین ولات و استانداران،گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند خداوند همان اختیارات برای حکومت فعلی قرار داده است؛منتهی شخص معینی نیست،روی عنوان عالم عادل است.
وقتی می گوییم ولایتی را که رسول اکرم(ص) وائمه(ع) داشتند بعد از غیبت،فقیه عادل دارد برای هیچ کس این توهم نباید پیدا شود که مقام فقها همان مقام ائمه(ع) و رسول اکرم(ص) است.زیرا اینجا صحبت از مقام نیست؛بلکه صحبت از وظیفه است.ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس،یک وظیفه سنگین و مهم است ؛نه این که برای کسی شان و مقام غیر عادی به وجود بیاورد و او را از حد انسان عادی بالاتر ببرد.به عبارت دیگر ولایت مورد بحث یعنی حکومت و اجرا و اداره بر خلاف تصوری که خیلی افراد دارند امتیاز نیست؛بلکه وظیفه ای خطیر است."
باور کنید امام قبایی ندوخت فقط مناسب خودش.باور کنید امام می فهمید که این وظیفه ، وظیفه ای دشوار است.باور کنید که امام در عین اعتقاد به دشواری ایمان داشت که فردی شایسته برای بلند کردن این بیرق هست.و اگر انتخاب را بر گرده مجلس خبرگان گذاشت بر نتیجه آن مومن بود.

مگر چه کردند این کوفیان که روز و شب ملامت می شوند؟اصلا چرا فقط بر این ها لعن می فرستی؟ مگر فقط اینان بر امام زمان خویش پشت کرده و به ندای "هل من ناصر"اش لبیکی نگفتند؟پس چرا روی سخنت با مردم مکه و مدینه وبصره وشام نیست؟مگر آنان ندای حق طلب فرزند پیغمبر خدا را نشنیدند؟چرا نمی گویی باز هم بر مروت کوفیان که لحظاتی و به بهای جوهر بر نامه ای،امام خود را یاری کردند؟
***
امام هر امت همیشه در میانشان حاضر است و آماده برای قیام در راه برپایی حق؛اما لازمه هر حرکت قائم گونه تمام شدن حجت است بر خویشتن.این سنت الهی است.امام همیشه است وکسب فیض از چشمه فیاضش به شرط آمادگی و اثبات تشنگی ممکن؛اما اگر قرار است این چشمه تبدیل به دریا شده و عالمی را سیراب کند، لازم است امتی عهد بسته و اصحاب پا به رکاب.
این سنت الهی است و شاهدش نمونه های فراوان از سیره ائمه:
علی(ع)فرمود "اگر نبود حجت یاران وحضور حاضران،افسار شتر خلافت ..."؛همان طور حسین(ع) در پاسخ حر بن زیاد ریاحی که راه بر او سد کرده بود کیسه کیسه نامه های بیعت کوفیان رانشان داد؛و همان طور که در روایات آمده است مهدی(عج) هنگامی خواهد آمد که جان ها همه بر لب رسیده و انتظار او را می کشند.
***
انگار گناه نا بخشودنی کوفیان همین است.دعوت از حجت الهی و سر دادن ندای بیعت با ولی امرشان. اما سر دادن فریاد کجا و به هنگام عمل قدمی بداشتن کجا.گویی دست و پایشان بسته شده بود که قدمی از برای حق برنداشتند.
البته این بدان معنا نیست که امام حسین(ع) کوفیان را نمی شناخت که خود حضرت خطاب به آنان می فرمایند:"این از شما عجب نیست،چرا که شما با پدر،برادر وعموزاده ام مسلم نیز چنین کردید. فریب خورده است آن که به شما اعتماد کرد،که در حظ خویش از سعادت به خطا رفته اید ونصیب خویش را ضایع کرده اید."امام خود این نامردمان را می شناخت؛اما با حجت ظاهر که بر او تمام شده بود چه می کرد؟اگر به کوفه نمی رفت نیز دو راه بیشتر برایش نمی ماند،یا بیعت با طاغوت ویا فرار؛به راستی کدام شایسته امام است؟
***
بزرگی می گفت:
"تاریخ را با قصه اشتباه نکنیم.تاریخ ،یعنی شرح حال ما؛منتها در یک صفخه دیگر،
خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران
تاریخ،یعنی من و شما؛یعنی همین هایی که امروز این جا هستیم.پس اگر ما شرح تاریخ را می گوییم؛هر کدام از ما باید نگاه کنیم ببینیم کجای این داستانیم؛کدام قسمت قرار گرفته ایم؟بعد ببینیم آن کسی که مثل ما در این قسمت قرار گرفته بود،آن روز چگونه عمل کرد که ضربه خورد؛ما آن گونه عمل نکنیم."
امروز ما به جای که قرار گرفته ایم؟مایی که برای آمدن امام زمانمان دعای فرج می خوانیم و دعوتش می کنیم برای ولایت بر خود؛مایی که با دعای عهد خواندن تجدید بیعت خود را با قائم آل محمد(ص) اعلام می داریم.آیا جز اینست که در جایگاه کوفیان ایستاده ایم؟
آری،می دانم که باورش مشکل است؛اما جایگاه امروز ما درست مانند جایگاه کوفیان در روزگار حسین(ع) است.کوفیانی که تا پیش از بیعت شکنی شان جزو شیعیان علی(ع) و فرزندان او خوانده می شدند.
و این نه تنها برای ما سرافکندگی نیست که باید مایه مباهات نیز باشد و البته شایسته نگرانی عظیم در باب غفلت خویشتن.باید بر این نکته اهتمام ورزید که اهل کوفه تا قبل از تنها گذاشتن نماینده امام خود در دیارشان و یا حتی تا پیش از برآمدن آفتاب روز عاشورا بر مردم مکه و مدینه و بصره و شام پیشی داشتند.آن ها تنها کسانی بودند که برای لحظاتی خواستند سخنان امام خویش را بشنوند.اصلا مگر می شد حرف حسین(ع) را نشنید؟مگر او در منا علمای اسلامی حاضر در حج را جمع نکرد و از آنان عهد نگرفت که کلام او را در میان مردم دیار خود بازگو کنند؟مگر آنان هم، کلام فرزند پیغمبر را تصدیق نکردند؟به راستی کسی که خود را به خواب زده،بیدار شدنی نیست....
***
آری،به راستی که آن ها بر عالمیان پیشی داشتند؛اما چه شد؟ در مرحله عمل آنقدر عقب ماندند که تا همیشه تاریخ نفرین عالمین را برای خود خریدند.تازه جالب تر آن جاست که پس از هر خطای خویش به سرعت پشیمان می شدند؛اما به جای بازگشت به سوی آل الله در گمراهی خبطی دیگر فرومی افتادند.نخست نوبت مسلم بود و بعد قیس و در نهایت پلید ترین جنایت تاریخ. و باز هم ندامتی دیگر؛این بار به هنگام سخن گفتن عقیله بنی هاشم؛که از شرم سر به زیر انداخته وبر نگون بختی ابدی خویش می گریستند.
این ندامت های پی در پی حکایت از آن دارد که اینان اهل حق را می شناخته و در دل بر آن میلی داشته اند؛اما آن را باور نداشته و هرازجندگاهی خود را در مقابلش می یافتند.
باید دید چرا با اینکه بر حق تمایل داشته بر آن پایمردی نمی کردند؟برای پاسخ به این سوال می توان ساعت ها سخن راند و می توان همچون بزرگان فقط در یک کلام پاسخ داد: "نفسانیت"
می دانم که درک همین یک کلمه بسیار دشوار است.آن قدر با انسان مکر می کند که حق را باطل و باطل را حق می بیند.همچون لشکریان عمر بن سعد که در برابر کشتن خون خدا انتظار بهشت را مکشیدند.
عده ای از ایشان به بهای گندم ری از حق طلبی_نه حق بینی و نه حتی حق گویی_ چشم پوشیدند و عده ای نیز از ترس ضربت شمشیر لشگریان خیالی شام،به هنگام نماز،نماینده امام و ولی امر آن روز خویش را تنها رها کردند.
حتی بعضی از آنان حق را باور داشته؛اما نفسشان رخصت پایداری بر اقامه حق را نمی داد و ذره ای حاضر به ایثار و جان فشانی نبودند.گویی می خواستند بر جای خود نشسته تا اهل حق به نزد آنان آیند وسپس آنان را به آغوش بکشند.تا آن جا که در تاریخ آمده عده ای از بزرگان شهر در پاسخ یاری خواستن های دوستداران اهل بیت می گفتند"هر وقت حسین(ع) به کوفه آمد ما نیز بر عهد خود وفا خواهیم کرد."
***
در تمام این چند روز به دنبال پاسخ چند سوال گشته و هر روز بیشتر در سرگردانی فرومی روم:
-آیا ما اهل کوفه نیستیم و نخواهیم بود؟
_آیا بر ندای "هل من ناصر" امام زمان خویش لبیک می گوییم؟
_ آیا یک "یا لیتنی کنت معک" گفتن برای اثبات حسینی بودن ما کافی است؟و اصلا آیا در کنه دل نیز آرزوی همراهی ایشان را داریم؟
_.........
والعاقبه للمتقین
پی نوشت:
1_اگه دستتون رسید سخنرانی محرم امسال حاج آقا مجتبی رو گوش کنید.خیلی خوبه؛به قول خود حاج آقا، امسال اصل و ریشه عاشورا رو گفت و تو چند سال گذشته مشغول شاخه ها بوده...
2_فکر می کنم تفسیر واقعی لبیک یا حسین را در کلام سید حسن نصرالله می توان دید.(لینک سخنان سید حسن نصرالله)
3_اگه تونستید یه بار دیگه کلید واژه های متن رو ببینید.
|
|