تبليغاتX
هوس سفر...
 
هوس سفر...
 
 
و مَن یُخرج مِن بیته مُهاجرآ الی الله و رسوله ثُم یُدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله...
 


1)معمولا همه ما در بررسی زندگی شهدای انقلاب و به خصوص فرماندهان شهیدمان گرفتار افراطیم یا تفریط.یا به سراغ زندگیشان نمی رویم و یا اگر رفتیم می خواهیم آنها را به عنوان الگوی رفتاری خود در تمام زمینه های زندگی انتخاب کنیم.در حالیکه هر دوی این راهها به خطا رفتن است.شهدا برای به آسمان رفتن پر و بالی گشودند که این پر و بال را سهم هر کسی نمی کنند.باید لایق باشی تا...

از آن سو باید بدانیم که شهیدان الگوی رفتاری ما در تمام عرصه ها نیستند.چرا که احتمال خطا رفتن در مسیر زندگیشان،همچون خود ما کم نبوده است.اما چگونه باید از جام شراب خاطرات دلاوران جبهه و جنگ برای خماری و تشویش خویش تسکینی بیابیم؟

به نظر حقیر، راه آن است که به دنبال آن جام جم باشیم که همه آنها داشته وبه خاطر آن لیاقت سوی دوست پر کشیدن را یافتند.

2.شهید چمران را همه دوست دارند و به سبب بزرگ مردی هایش از خود می پندارد.گاه حتی کسانی آنقدر وهم برداشتتشان که او را لیبرال می نامند و ناجوانمردی های در حقش هنگام حیات را از این باب علت یابی می نمایند.

عده دیگری هم او را آن چنان به خود نزدیک می پندارند که گویی یادشان رفته روزهایی آمریکایی می گفتنش. گویی این رسم روزگار که تا هنگام زندگی باید در اسلامت هم تشکیک کنند و به محض رفتن از عرصه ی دنیا،از تو اسطوره ای خواهند ساخت.

***

اما به راستی چمران از کدام دسته و قبیله بود؟

پاسخ به این سوال را نباید در کلام وابستگان به جناح های سیاسی یافت که باید برای یافتن مکتب چمران ها،به دنبال ویژگیهای منحصر به فرد قبیله ی فرزندان روح الله بگردیم.قبیله ای که همان خصوصیت هایش باید برای رهپویان مکتب شاهد پرور فرزندان روح الله الگو گردد.

از مهمترین ویژگی های چمران و چمران ها،به دنبال ولی گشتنشان بود.

او ابتدا با یافتن میکده امام موسی،به آرزوی می ناب از همه چیزش گذشت و به لبنان رفت تا در کنار اویی سربازی کند که مظهر علی(ع) می دانستش و وارث حسین(ع).

و هنگامی که امام را یافت؛به وفای عهد با ولایتش که برای او هم خم بود و هم می و هم نی شتافت.

ویژگی دوم آنان،دردمندیاشان بود که گویی درد و رنج مردم را از خود میدانستند.

وسوم؛آن عرفان ناب چمران است که در دست نوشته هایش به راحتی می یابی.چمران به دنبال زمان و مکانی می گشت که فقط خدا بود و دیگر هیچ نبود.از همان روست که مرگ را در آغوش کشیدن را زیبا می دید.

اما عرفان او در میانه میدان نبرد حق و باطل بود که از ازل آغاز شده و تا ابد ادامه دارد.شاید برای همین بودکه" با عقیده پاک خالص غیر وابسته به دستجات وگروه های سیاسی و عقیده به هدف بزرگ الهی،جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و به آن ختم کرد.او با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد."*

و شاید برای همین بود که امام شهادت او را به ولی عصر تسلیت گفت.گویی که....

و کلام آخر؛

برای مایی که می خوهیم سرباز روح الله باشیم در نزدیکی ظهور حضرت بقیه الله؛چمران و چمران ها تنها یک نمونه اند از کسانی که در عین ارادتمندی به این و آنی هر چند غیر از این قبیله عاشق،اما به راستی که ولایت ولی زمانه خود را بر دوش می کشیدند.به این معنا که به هنگام صادر شدن فرمان امام غیر ممکن را به ممکن تبدیل می ساخت.

"به راستی که شب پیش که شب شهادت،نا امیدی،شب شکست و سقوط بود با فرمان امام آن چنان تغییر کرد که شب بعد به شب آرامش،شب امید و شب پیروزی تبدیل شد."*

 به امید آنکه ما نیز پاسدار سخن ولی زمانه خود باشیم وحلقه ای از آنان گرد هم جمع آید.

"هنر آنست که انسان بی هیاهوهای سیاسی و خود نمایی های شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی و این هنر مردان خداست."**

پی نوشت:

*و**:پیام امام خمینی در شهادت شهید چمران
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 17:11  توسط محمد مهدی دادمان  | 

 

بهتم برد!

اینجوری از آخرش فایده نداره؛بذار از اولش بگم:

چند شب پیش تو پمپ بنزین،صندلی کنار راننده نشسته بودم و مشغول مکالمه با تلفن همراه.

Background تلفن همراه یا همون موبایلم همین عکسیه که مشاهده می کنید. نمی دونم موبایل رو چی جوری گرفته بودم که راننده ماشین بغلی تونست عکس رو ببینه.حتما می خواین بپرسین که راننده ماشین بغلی کی بود؟یک خانم با ظاهری نامناسب(از جهت رعایت ظواهر دینی)!یک دفعه صداش بلند شد که" آقا می بخشید؛عکس امام خمینیه؟"اول منظورش رو نگرفتم.فکر کردم میگه بلوتوث می کنیش؟اما گویا می گفت:"میشه موبایلتو بگیری سمت من یه بار دیگه عکس رو ببینم؟"

دودل بودم؛با خودم گفتم نکنه می خواد مسخره کنه؟!اما چاره ای نبود.وقتی موبایل رو با اکراه سمت ماشینش برگردوندم؛اتفاق عجیبی افتاد.شبیه این مادربزرگ هایی که قربون صدقه نوه شون میرند دستاش رو به سینش میکوبید و میگفت"الهی من قربونش برم؛الهی فداش شم."

تقریبا مطمئنم که بهش نمی خورد اول انقلاب رو درک کرده باشه....

***

نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟!از اینکه مردم هنوز امام(وهمینطور ره بر)رو دوست دارند؛از اینکه هنوز میشه امیدوار بود به زنده شدن همه حرف های انقلاب و ... باید خوشحال بود؟یا از کوتاهی هایی که شده؛از انحراف های خط انقلاب در بعضی جاها؛از اینکه دین خود را به مردم ادا نکردیم؛از اینکه شعارهایمان عملی نشد و... باید ناراحت بود؟

واقعا چرا مردم امام را اینگونه دوست دارند؟چرا اینگونه به ره بر ابراز احساسات می کنند؟چرا  در راهپیمایی 22 بهمن اینگونه حضوری همه جانبه دارند؟آن هم کسانی که با نگاه به تیپ ظاهریشان از خود شرمگین می شوی.به قول یکی از دوستان باید از سال بعددر راهپیمایی 22 بهمن یک کاری بکنیم تا حزب اللهی ها(از لحاظ تیپ ظاهری)در اقلیت قرار نگیرند!

این گونه ابراز احساسات تایید عملکرد مسئولین دولتی(منظورم این دولت نیست.منظورم همه مسئولین نظام در مقاطع زمانی مختلف است.)است یا تایید ارزش ها و شعارهای بنیادین انقلاب؟

کسی نمی تواند عملکرد موفق جمهوری اسلامی را با توجه به مشکلات پیش آمده در مسیر آنُ نسبت به زمان قبل انقلاب کتمان کند؛اما آیا نباید فاصله با آرمان ها را مورد مقایسه قرار داد؟

مردم نشان دادند که ارزش های انقلاب را از جان و دل می خواهند.ابراز علاقه به امام و رهبری،شرکت در راهپیمایی ها و حتی رای دادن به منادی شعارهای اصیل انقلاب این موضوع را اثبات میکند.اما معلوم نیست که تا کی حاضر به ایستادن بر سر این شعارها باشند.

***

حفظ نظام که از اوجب واجبات است فقط با کار اطلاعاتی کردن و درب و داغون نمودن معاندین نظام میسر نیست.برای حفظ نظام باید ارزش های اصیل انقلاب را احیا کرد.ما الان به آن شعارها بازگشت کرده ایم و این از برکات روی کار آمدن دولت عدالت محور است.اما باید قبول کرد که با روش های موجود در همه جای دنیا نمی توان به آن شعارها دست یافت.این شعارها جنسی متفاوت از آرمان های دنیای امروز دارد و باید برای تحقق آن اندیشید و راه پیدا کرد.

اینکه ره بر چندین سال بر جنبش نرم افزاری اصرار میکند و امسال را سال نوآوری می نامد را می توان از این زاویه هم دید که:

ما برای انجام اوجب واجبات نیاز به تولید علم بومی و نوآوری در عرصه علمی و مدیریتی کشور داریم.

                                                              والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 11:24  توسط محمد مهدی دادمان  | 

 بسم حق...

یک:چند روز پیش داشتم با یکی از بچه های هشتاد و ششی صحبت می کردم.نمی دونم چی شد که بحث کشید به اینجا:

یکسری از بجه های غیر مذهبی  برای این که پول تو جیب بسیج نریزند از این نمونه سوال های امتحانی بسیج یک سری خریده و برای همدیگر کپی می کنند.

وقتی این رو شنیدم یاد اون حرف سید مهدی شجاعی افتادم که می گفت:

"یکی از شاگردان هوشنگ گلشیری که با من رفاقت و مراوده ای داشت،یک روز آمد پیش من و مجموعه داستان هایم را طلب کرد.پرسیدم  برای چه و کجا؟توضیح داد که پیش هوشنگ گلشیری بوده و گلشیری که یکی،دو کار مرا اتفاقا خوانده،،به او گفته:فلانی داستان نویس خوبی است و من دوست دارم کارهایش را بخوانم ولی حاضر نیستم پول بابت خریدشان بدهم و به همین اندازه به جبهه فرهنگی مقابل،کمک کنم!"

دو:چند وقته این سبک برخوردهای بچه های خودی رو مخه که ذستشون خبرنامه انجمن یا شهروند رو می بینم؛یا مثلا هر موقع انجمن* برنامه میذاره رفته وردیف اول میشینه!

وقتی میگی:" آقاجون،چرا اینجوری میکنی؟ آخه چرا واسه یک چیزی که میدونی توش به اعتقادات تو توهین کرده پول میدی؟میخوای بخونی ببینی چی میگن؟خوب اگه فکر میکنی این خوندنت به حال اسلام و مسلمین فایده داره از یه جا مفتش رو گیر بیار.

اولا که بر طبق فتوای همه مراجع خرید کتب و نشریات ضاله حرومه! ضاله می دونی یعنی چی؟ یعنی ضد دین توش نوشته شده باشه!

دوما؛حالا فرض کن این شامل حکم  نمیشه و از نظر حضرت عالی این اوراق مصداقی از ضاله نیست. ولی دیگه اینو که نمیتونی کتمان کنی که اونا تو جبهه غیر خودی اند.عقلت حکم نمی کنه که جبهه غیر خودی را  نباید تقویت کرد؟ حکم عقل، حکم شرع نیست؟"

بهت جواب میدن که:

"برو بابا،این حرفای چیه؟اگه عرضه دارین برین خودتون یه شهروند در بیارین؛به جای اینکه اینقدر به اینا گیر بدین!"

انگار که میخوایم درش رو ببندیم.بابا ما گفتیم نخرین.اون هم به جای خودش که  باید ما هم کار قوی کنیم.اما این چه ربطی به نخریدن یک نشریه داره؟!

یا مثلا سر تکون میدن که"آره،حرفتو قبول دارم که اینا خیلی نامردن.اما چی کار کنم ؟میخواستم بخونمش.پیداشم نکردم.ولی خوب حالا هفته بعد دیگه..."

اما هفته بعد دوباره همین آش و همین کاسه است!

آن ها در یاری کردن باطل خود،وحدت دارند؛و شما در دفاع از حق متفرقید!**

سه:حالا این هیچی.ماها حتی حاضر نیستیم واسه جبهه خودی کوچکترین هزینه ای بدیم.

فلان فیلم مبتذل رو چون چهار تا تیکه خنده دار داره،میریم سینما میبینیم.اما اگه یک کارگردان بچه مسلمون فیلم بسازه پیش خودمون میگیم:"خوب؛اینو که تلوزیون میذاره.واسه چی براش پول بدیم بریم تو سینما ببینیم."

یا اگه یک جلسه بسیج برگزار کنه پیش خودمن میگیم:"این که نه جنجالی میشه و نه حرف تازه ای داره.واسه چی دو ساعت وقت خودم رو تلف کنم؟"

این مدل برخوردها ناشی از این است که ما شرایط را درست درک نکرده ایم!باید بفهمیم که عرصه امروز عرصه یک جنگ تمام عیار است.جنگی که به تعبیر رئیس جمهور آمریکا جنگ ایدئولوژی هاست.جنگی فوق سرد میان جهان اسلام و تمامی غرب.

جنگی که میدان کارزارش فرهنگ است و تهاجماتش از جنس تهاجم فرهنگی.و اگر سخن از جبهه فرهنگی آمد اینگونه باید تعبیرش کرد.

من جوانان عزیز زا به یک مجاهدت حقیقی دعوت می کنم.مجاهدت فقط جنگیدن و به میدان جنگ رفتن نیست.کوشش در میدان علم،اخلاق،همکاری های سیاسی و تحقیق نیز برای مردم جهاد محسوب می شود.ایجاد فرهنگ و اندیشه صحیح در جامعه نیز جهاد است.اینهآ،همه جهاد در راه خدا و جهاد فی سبیل الله است.طرف این جهاد، مستکبرین،دشمنان و کسانی هستند که با اسلام،ایران،هویت،ملیت،اسلامیت و صفت های اسلامی عناد و دشمنی دارند.***

 

پی نوشت:

*این که من اسم انجمن و بسیج رو آوردم نه طرفداری جناحی است؛بلکه با توجه به رویکرد غیر اسلامی انجمن دانشگاه ما منظور نماد جبهه خودی و غیر خودی است.البته از حق نباید بگذریم که در دانشگاه ما به عنوان نماد جبهه خودی می توان از هیئت الزهرا و دیگر گروه های مذهبی هم نام برد.

**فرمایش حضرت امیر(ع) خطاب به لشکریانشان

***سخنان رهبری در دیدار با جوانان سیستان و بلوچستان_06/12/1381

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 21:20  توسط محمد مهدی دادمان  | 

بسم حق...

قسمت دوم:پس لرزه های زلزله ای عظیم:

در شماره گذشته به اینجا رسیدیم که انقلاب اسلامی برای جهان آن روز حرفی نو داشت.البته این بدان معنا نیست که ایدئولوژی تاره ای تولید شده، بلکه به دلیل اتفاقات روی داده درچند قرن اخیر دنیا جلوه متعالی و تکامل یافته دین الهی در نظر مردم دنیا رنگ باخته و حتی علمای مسلمان نیز باور خود را به اسلام به عنوان مکتبی جامعه ساز از دست داده بودند. در آن روزها حوزه های علمی به عنوان دانشگاه های جهان اسلام پر شده بود از مباحثاتی پیرامون احکام طهارت و نجاست. گویی که اسلام هیچ زمان وجهه ای اجتماعی نداشته است.* به همین دلیل امام سخن از دو اسلام به میان می آورد.اسلام ناب محمدی(ص) که گویی از عمق تاریخ پر افتخار مسلمین صدر اسلام جلوه گر شده بود و اسلام آمریکایی؛اسلامی طرفدار سرمایه داری،اسلام مستکبران،اسلام مرفهین بی درد،اسلام منافقان،اسلام راحت طلبان واسلام فرصت طلبان.**

و ازهمین روست که حضرت امام به هنگام نگارش کتاب حکومت اسلامی صفحه هایی را در اثبات این مسئله بدیهی که اصل حکومت اسلامی در اسلام وجود دارد می نویسند.

برای هرگونه قضاوت راجع به انقلاب باید مشخصات اسلام نابی که امام می فرمود را شناخت.اما پیش از آن نیاز به شناخت فضای آن روز جهان احساس می شود.چرا که اولا سخنان ایشان برای مردم همه دنیا بود و دوما اینکه می بینیم با انقلاب اسلامی حکومت های استکباری عالم احساس خطر کرده و پس لرزه های یک زلزله عظیم تاریخی را بر پیکر اجتماع خود حس می کردند.

در تمام کتب تاریخ تحلیلی صدر اسلام نیز پیش از بررسی اتفاقات پس از بعثت پیامبر اسلام نگاهی به عصر جاهلیت انداخته می شود.از دو جنبه می توان شباهت را میان این دو کار دید.اولا این که سخن امام خمینی به کلام خود ایشان اسلام ناب محمدی(ص) است؛و دوما اینکه وقتی بحث جامعه جهانی_یا حتی دهکده جهانی_ مطرح می شود آن گاه می توان نهضت ملت مسلمان ایران در مقابل مستکبرین جهان را با  انقلاب یاران حضرت رسول در مقابل اشراف قریش مقایسه کرد.

بررسی جهان پیش از انقلاب:

دنیا آن روز کاملا تحت سلطه سیاسی،اقتصادی و به خصوص فکری،فرهنگی غرب یا شرق بود.شاید به همین دلیل شهید مطهری به هنگام بررسی شعارهای انقلاب هنگام ذکر استقلال بر روی استقلال مکتبی تاکید خاص می کند و رمز بقای نظام  اسلامی را در حفظ همین استقلال مکتبی می داند.چرا که هنوز هم شاهدیم هر حرکت استقلال طلبانه ای خیلی زود حداقل در حوزه اندیشه و فکر استقلال خود را از دست می دهد و تحت تاثیر فرهنگ مهاجم غربی رنگ می بازد.***

و به قول شهید مطهری تنها راه مستقل ماندن یک مکتب انقلاب کننده داشتن جهان بینی الهی(اسلامی) به جای جهان بینی های غربی و شرقی است.*****

اما این جهان بینی شرقی و غربی چیست؟از ریشه های آن می توان به اومانیزم(انسان محوری) و ماده گرایی اشاره کرد. گویی تمام هم و غم مکاتب غربی و شرقی ساختن دنیایی بود که در آن انسان به عنوان محور عالم به راحتی بتواند به هر گونه کامجویی و لذت پرستی دست زده و فارغ از دنیای اطراف زندگی مرفه تر و منفعت محورتر بنا کند.***** طبیعی است که انسان در این نوع زندگی به دنبال نفی هرگونه وظیفه در تضاد با راحت طلبی خویش می باشد و وظایف دینی از همین جنس بوده اند.بنابراین در اولین گام سعی در نفی معاد،خدا و تثبیت ماده گرایی می نماید.اینچنین بود که ماتریالیزم به عنوان تفکری ضد الهی متولد شد و پای مکاتب همچون مارکسیزم را به عرصه زندگی بشر باز کرد.

اما مکاتبی از این جنس نه تنها مشکلات اجنماعی بشر را حل نکرد؛بلکه خلـا بزرگی در زندگی مردم شرق به وجود آورد که امام در نامه خود به گورباچف ظریفانه به آن اشاره می فرماید:

"جناب آقای گورباچف،برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد؛چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست؛چرا که مکتبی است مادی،و با مادیت نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت،که اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است،به در آورد."******  

این سرنوشت شرق پر ادعا بود؛اما برای بررسی غرب نیاز به بازگشت به زمانه ای عقب تر از تاریخ بشریت را داریم.                              

ادامه دارد...

پی نوشت:

*منظور نگارنده نقد به اسلام فقاهتی نیست که خود حضرت امام مقیدترین و مسلط ترین افراد بر احکام شرعی بودند؛بلکه نقدی است بر وضعیت آن روز حوزه علمیه که اسلام اجتماعی را فراموش کرده بود.برای شناخت بهتر وضعیت آن روز حوزه به کتاب حکومت اسلامی امام خمینی مراجعه کنید.

**پیام امام به مناسبت انتخابات مجلس سوم خطاب به ملت ایران در 11 فروردین 1367

***شاید نگرانی های رهبری در سال های آغازین پس از جنگ پیرامون تهاجم فرهنگی ناشی از همین نوع نگاه بوده است.

****به کتاب "آینده انقلاب اسلامی" شهید مطهری،گفتار "استقلال و آزادی" مراجعه کنید.

*****برای بازشناسی بهتر تمدن غرب به کتاب"مبانی توسعه و تمدن غرب" شهید آوینی رجوع کنید.

******پیام امام به گورباچف در  11 دی 1367.شاید جالب باشد که بدانید در خاطرات اعضای همراه برای بردن پیام آمده که در روزهای اولیه، این کار حضرت امام با تمسخر مسئولین شوروی روبرو شد و پس از چند وقت آنها اهمیت موضوع را درک کردند؛همچون برخورد پادشاهان در صدر اسلام با نمایندگان رسول الله(ص).
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 20:41  توسط محمد مهدی دادمان  | 


بسم حق...

قسمت اول:29 ساله که ... یا چرا انقلاب؟

-می دونی؛کم کم دارم به چه نتیجه ای می رسم؟اینکه انقلاب کار بیخود و مزخرفی بود!آخه این مسخره نیست؟وقتی تلویزیون می خواد دستاوردهای انقلاب رو بگه،می گه 2222 روستا بعد انقلاب برق دار شدند؛یا مثلا 1111 روستا رو پس از انقلاب گاز رسانی کردیم.یعنی اگه انقلاب نم شد هنوز که هنوز ملت تو روستاها آب و برق و گاز نداشتند؟!

-دیگه انقد نامردی نکن دیگه؟خداییش وضع صنعت کشور قبل از انقلاب اینجوری بود؟خودروسازی اینجوری بود؟صنایع دفاعی اینجوری بود؟یا همین پیشرفت های علمی رو چی میگی؟انرژی هسته ای یا سلول های بنیادین و هزار تا چیز دیگه که هنوز خبرش نرسیده.

-نه بابا،اینجوری هم که تو میگی نیست. ما خیر سرمون قرار بود قبل لز انقلاب بشیم ژاپن این منطقه.حالا ژاپن نه؛مالزی که میتونستیم بشیم.همین جوری بگذره تا چند سال دیگه از افغانستانم عقب می افتیم.مرد حسابی 29 سال از اون وقت گذشته ها!اصلا همین پیکانو اون موقع که ساختیم واسه خودش خیلی خفن بود.اما حالا چی؟ته خودروی خفنمو سمنده.خدایییش مسخره نیست؟دیگه نرخ تولید ناخالص ملی رو چی میگی؟اگه نسبت به جمعیت قبل و بعد انقلاب حسابش کنیم...

-حال این آمارات رو من نمی دونم چقدر درسته.باید با یه جای معتبر چکش کرد.

ولی اینکه میگی 29 سال گذشته قبول.اما نامردی نکن.این تقریبا 20 سالش یا جنگ بوده یا تحریم.تازه هنوز هم تحریم قطع نشده.تازه اگه این مقایس هات هم درست باشه که من قبول ندارم باید اینا رو هم در نظر بگیری.حتما شنیدی دیگه؟ما انقدر وابسته آمریکا و اروپا بودیم که وقتی بعد انقلاب تکنسیناشون رفتن ما حتی طرز روشن خاموش کردن بعضی چیزا رو هم بلد نبودیم.

-خب منم همینو میگم.اگه انقلاب نشده بود که نه جنگ بود و نه تحریم.حالا انقلاب کردیم هیچی؛دیگه بعدش چرا هی با آمریکا درگیر شدیم؟آخه نمیشه که دست بکنی تو سوراخ زنبور؛بعدم فکر کنی کاری به کارت نداره!مگه وضع ژاپن که با آمریکا رفیقه بده؟یعنی الانم انقدر وابسته به آمریکاست؟حالا که دیگه شده رقیب خود آمریکایی ها.

-بله،وابسته هم هست؟کل سیستم نظامی و دفاعی ژاپن دست آمریکاییاست.

آره؛ما هم شاید میتونستیم به این جاها برسیم.اما مثل شاه باید تا کمر دولا میشدیم و دست زن فلان مقام مقام آمریکایی رو ماچ میکردیم؟یا به جرم کشتن یه سگ آمریکایی مینداختنمون گوشه زندون!بحث عزت و ذلت هم ....

-برو بابا دلت خوشه.این حرفا چیه؟یعنی ما که الان عزت داریم وضعمون خیلی خوبه؟ این که مستقلیم یعنی خفنیم؟اصلا کی گفته مه ما باید تو همه چی خودکفا شیم؟مگه هم جای دنیا هر چی لازم دارن رو خودشون میسازن؟

***

این خلاصه بحث من بود با یکی از دوستانم.خداییش؛واسه حرفاش جواب دارین؟خب راست میگه.اگه انقلاب نمی شد خب جنگ هم نمی شد.

پاسخ به این سوال بستگی به نوع دیدگاهمان دارد.اگر به جمهوری اسلامی نگاهی همچون همه حکومت های دنیا که اکثرا با یک فکر،ایدئولوژی و ساختار اداره می شوند،باشد چاره ای نداریم جز این که کارامدی آن را نیز با همان سنگ محک ها بسنجیم و نمی توانیم مولفه ای جدید را به  ساز و کار سنجش موففقیتش اضافه کنیم.همچنین نمی توان هیچ کدام از هزینه های تحمیل شده بر کشور همچون جنگ را توجیه عقلی و حتی شرعی کرد.

اما آیا واقعا این نوع نگاه کردن از سر حقیقت بینی و عقل مداری است؟آیا این ساده اندیشی نیست که فکر کنیم انقلاب اسلامی همچون بسیاری از انقلاب های دنیا تنها یک تغییر قدرت سیاسی بود و هیچ حرف جدیدی برای اداره کشور و حتی جهان نداشت؟ برای پاسخ به این سوال کافی است که نگاهی به سخنان رهبران انقلاب اسلامی به خصوص امام خمینی بیاندازیم. با مقایسه این سخنان با دیگر حرف های رایج آن روز دنیا و همچنین شعارهای نهضت های دیگر اتفاق افتاده در دنیا متوجه می شویم که روح مکتبی حاکم بر این انقلاب در تمام شئون زندگی انسان برای او حرف نو داشت.

باید مقداری این حرف را بررسی کنیم تا بتوانیم وجوه آنرا بشناسیم و سپس ارزشمندی آن را محک بزنیم.
ادامه دارد...
  
 |+| نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 22:3  توسط محمد مهدی دادمان  | 

بسم حق...

چند وقت پیش یکی از بزرگان را دیدم.جلو رفته و بی مقدمه پرسیدم:

"حاج آقا،نمی دونم دیگه چه کار کنم؟هر کار می کنم نمی تونم تو نماز حواسم رو جمع نمازم بکنم."

می دانید پاسخ آن بزرگوار چه بود؟" ترک گناه؛البته معرفت به اینکه نماز چیست هم مهمه،اما مهم تر از همه ترک گناهه."

نمی دانم که وضع نماز شما چطور است.اما برای من که بسیار خراب...

اوایل فکر می کردم که از دل مشغولی های زیاد است.از بس این ور و آن ور درگیرم که سر نماز هم ولم نمی کند.اما یکی از رفقا حرف خوبی می زد. می گفت "چه فرقی می کنه؟جایی درگیر هم نباشی بالاخره در و دیوار هستند که می شه بهشون فکر کرد!این ها همش مال دوست نداشتن نماز و صاحب نمازه.نه این دوست داشتن های عادی.حب باید ...."

انگار این اصلا نماز نیست.مگر قرار نیست که نماز تنهی عن الفحشا و المنکر باشد.اگر بود که این حال و روز خراب من نبود.

گویا این جا هم چون هزاران نقطه دیگر در زندگی دینی خود به یک دوراهی رسیدیم.نه،بدتر از دوراهی؛یک پرتگاه.پرتگاهی از جنس متناقض نما.از طرفی قرار است که نمازمان ما را نهی کند از فحشا و منکر،و از طرف دیگر نماز اقامه نمی شود مگر آنکه همان منکرات ترک شده باشد. می دانید نماز اقامه شده یعنی چی دیگه؟یعنی یک نماز به درد بخور،یک نماز حواس جمع،یک نمازی که لااقل به سقف اتاق نخوره ویک مقدار بالا برود.

شاید این هم مانند قصه مرغ و تخم مرغ است.مهم نیست که اول کدامشان بوده؟مهم اینست که الان جفتشان هست و یا حتما باید باشد.به قول سید عباس(نبوی) مباحثی از جنس روشنفکری را نباید اهمیت داد.باید درگیر موضوع شد؛نه ایکه ایستاد و از دور فلسفه بافی کرد.

به قول رهبری نماز باید عصاره اسلام باشد.چون در شبانه روز برای ما تکرار می شود.مثل یک زنگ ساعت که من و تو را از خواب بیدار می کند.اگر از خواب غفلت بیدار شویم می توان گذشت لحظه ها را احساس کرد.آن وقت است که زندگی برنامه ریزی می شود.

انسان متعهد، درست در وقتی که در اوج غفلت هست نهیب می خورد که بیدار شو؛باید در مسیر تعالی حرکت کنی. باید مسئولیت بزرگتری را بر عهده بگیری.بخشی از عمرت گذشته و تو باز در غفلتی. تو باز در غفلتی و راه رسیدن به غایت امر عالم بسیار، راه تا غایت بسیار و غایت بزرگتر از آنکه حتی بتوانی تصور کنی. الله اکبر،الله اکبر.....  

 

 |+| نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 11:0  توسط محمد مهدی دادمان  | 

 

بار دیگر مردی از تبار شیعیان حیدر بر زمین افتاد و در خون پاک خویش غلتید.به راستی چرا ما هر روز باید شاهد شهادت تعدادی از نخبگان خود باشیم؟هر روز    بیش از پیش مشکلات ادامه دادن مسیر را حس  می کنیم؟این مسیر چیست که به پایش این همه خون و  آبرو و انرژی گذاشته اند تا بماند برای پیش رفتن ما؟ آیا حقیقتا ارزش این همه هزینه دادن را دارد؟

حاج رضوان خود را رهرو امام خمینی می داند؛بنابراین برای شناخت راه او و راه همت،باکری،چمران، بروجردی،کاظمی،مطهری،بهشتی و .... که همه از مریدان خمینی بودند باید اندیشه او را شناخت.باید بدانیم که امام جنگ  و کشته شدن در آن را چگونه می دید؟

"اذناب آمریکا باید بدانند که شهادت در  راه خدا مسئله ای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنه های نبرد مقایسه شود.مقام شهادت، خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر یا شهر های دیگر آزاد شد. تمامی اینها خیالات باطل ملی گراهاست. تمامی اینها خیالات باطل  ملی گراهاست. ما هدفمان بالاتر از آن است. ملی گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین المللی اسلام در جهان فقر و گرسنگی است. ما  می گوییم إتا شرک و کفر است مبارزه هست.و تا مبارزه هست ما هستیم.ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا  نداریم.  ما تصمیم  داریم پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم."*

  "امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی است.و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخ های سفید و سرخ را از بین خواهند برد.امروز خمینی آغوش و سینه خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و برابر همه توپ ها و موشک های دشمنان باز کرده است و همچون همه عاشقان شهادت،برای درک شهادت روز شماری می کند .جنگ ما جنگ عقیده است،و جغرافیا و مرز نمی شناسد.و ما باید در جنگ اعتقادی مان بسیج بزرگ سربازان اسلام  را در جهان به راه اندازیم."**

آری؛مسیر،مسیر نفی هر چه جز الله و ساختن جامعه جهانی توحیدی است.به راستی که می تواند بگوید که همه چیز ما ارزش قربانی شدن برای آن را دارد؟       قربانی شدن در راهی که هر قطره خون چون نیروی محرکی بر سرعت قافله الهی افزوده و مانند طوفانی موانع شرک آمیز را از پیش رو بر می دارد.

و این سنت الهی را دشمن نمی فهمد که در شهادت هر رزمنده مسلمان قهقهه مستانه می کشد. او پاسخی می خواهد چون سخن سید حسن نصرالله در بدرقه همرزم خویش:

"امروز عماد مغنیه را ترور کردند و گمان می‌کنند که با قتل او، مقاومت از بین می‌رود. آنها او را در روندی همانند جنگ تابستان گذشته به قتل رساندند. این جنگ هنوز ادامه دارد چرا که آتش‌بس اعلام نشده است. این جنگ از نظر مادی و امنیتی و نظامی هنوز ادامه دارد و از طرف تمامی کشورهایی که از اسراییل در جنگ تابستان حمایت کردند، پیگیری می‌شود .

آنها مثل زمان ترور شیخ راغب حرب و سید عباس موسوی در اشتباه هستند. از جنگ تابستان گذشته که ارتباطی قوی با عماد مغنیه داشت تا کنون و زمان ریخته شدن خون عماد مغنیه، جهانیان   به مسئولیت من بدانند که ما برای مرحله سقوط کیانی به نام اسراییل آماده می‌شویم. اگر خون شیخ راغب حرب آنها را از سرزمین‌های لبنان خارج ساخت و اگر خون سید عباس موسوی  آنها را از مرز خارج ساخت، ولی خون عماد مغنیه آنها از عرصه وجود انشاءالله پاک خواهد کرد. "***

و لا تحسبنَ الذین قُتِلوا فی سبیل الله أمواتاً بَل أحیاءٌ عند ربهم یُرزَقون

پی نوشت:

*پیام امام به مناسبت سالگرد کشتار خونین مکه و قبول قطعنامه ۵۹۸

**پیام امام به مناسبت سالگرد کشتار خونین مکه و قبول قطعنامه ۵۹۸

***سخنان سید حسن نصرالله در تشییع جنازه حاج رضوان(لینک متن کامل سخنرانی سید حسن نصرالله)

 |+| نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 20:47  توسط محمد مهدی دادمان  | 

آن مرد آمد.

آن مرد با خدا آمد.

آن مرد با حرفی نو آمد.

آن مرد برای یک عصر آمد.

آن مرد از نزد رسول الله آمد.

آن مرد با پرچم"لااله الا الله"آمد.

آن مرد با پرچم خونین"یا ثارالله"آمد.

براستی امام چه می گفت که قلوب این ملت را بری همیشه با خود همراه کرد؟براستی چه  می خواست؟

امام دو حرف داشت؛برکناری طاغوت در جلوه انقلاب و ولایت فقیه در جلوه جمهوری اسلامی.آن هم برای اقامه دین خدا.برای احیای احکام الهی. در کلام اول کسی حرفی ندارد.اما سخن در باب ولایت فقیه بسیار است.بیایید منظور امام را از این لفظ پیدا کنیم:

"این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم(ص) بیشتر از حضرت امیر(ع) بود یا اختیرات حکومتی حضرت امیر بیشتر از فقیه است باطل و غلط است.البته فضائل حضرت رسول اکرم(ص)

بیش از همه عالم است.وبعد از ایشان فضائل حضرت امیر(ع) ازهمه بیشتر است.لکن زیادی فضائل معنوی اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد.همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول و دیگرائمه صلوات الله علیهم در تدارک و بسیج سپاه،تعیین ولات و استانداران،گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند خداوند همان اختیارات برای حکومت فعلی قرار داده است؛منتهی شخص معینی نیست،روی عنوان عالم عادل است.

وقتی می گوییم ولایتی را که رسول اکرم(ص) وائمه(ع) داشتند بعد از غیبت،فقیه عادل دارد برای هیچ کس این توهم نباید پیدا شود که مقام فقها همان مقام ائمه(ع) و رسول اکرم(ص) است.زیرا اینجا صحبت از مقام نیست؛بلکه صحبت از وظیفه است.ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس،یک وظیفه سنگین و مهم است ؛نه این که  برای  کسی شان و مقام غیر عادی به وجود بیاورد و او را از حد انسان عادی بالاتر ببرد.به عبارت دیگر ولایت مورد بحث یعنی حکومت و اجرا و اداره بر خلاف تصوری که خیلی افراد دارند امتیاز نیست؛بلکه وظیفه ای خطیر است."

باور کنید امام قبایی ندوخت فقط مناسب خودش.باور کنید امام می فهمید که این وظیفه ، وظیفه ای دشوار است.باور کنید که امام در عین اعتقاد به دشواری ایمان داشت که فردی شایسته برای بلند کردن این بیرق هست.و اگر انتخاب را بر گرده مجلس خبرگان گذاشت بر نتیجه آن مومن بود.

 |+| نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 11:31  توسط محمد مهدی دادمان  | 

براستی معنای حقیقی"کل یوم عاشورا" چیست

مگر چه کردند این کوفیان که روز و شب ملامت می شوند؟اصلا چرا فقط بر این ها لعن می فرستی؟   مگر فقط اینان بر امام زمان خویش پشت کرده و به ندای "هل من ناصر"اش لبیکی نگفتند؟پس چرا   روی سخنت با مردم مکه و مدینه وبصره وشام نیست؟مگر آنان ندای حق طلب فرزند پیغمبر خدا را نشنیدند؟چرا نمی گویی باز هم بر مروت کوفیان که لحظاتی و به بهای جوهر بر نامه ای،امام خود را  یاری کردند؟

***

امام هر امت همیشه در میانشان حاضر است و آماده برای قیام در راه برپایی حق؛اما لازمه هر حرکت قائم گونه تمام شدن حجت است بر خویشتن.این سنت الهی است.امام همیشه است وکسب فیض از چشمه فیاضش به شرط آمادگی و اثبات تشنگی ممکن؛اما اگر قرار است این چشمه تبدیل به دریا شده و عالمی را سیراب کند، لازم است امتی عهد بسته و اصحاب پا به رکاب.

این سنت الهی است و شاهدش نمونه های فراوان از سیره ائمه:

علی(ع)فرمود "اگر نبود حجت یاران وحضور حاضران،افسار شتر خلافت ..."؛همان طور حسین(ع) در پاسخ حر بن زیاد ریاحی که راه بر او سد کرده بود کیسه کیسه نامه های بیعت کوفیان رانشان داد؛و همان طور که در روایات آمده است مهدی(عج) هنگامی خواهد آمد که    جان ها همه بر لب رسیده و انتظار او را می کشند.

***

انگار گناه نا بخشودنی کوفیان همین است.دعوت از حجت الهی و سر دادن ندای بیعت با ولی امرشان. اما سر دادن فریاد کجا و به هنگام عمل قدمی بداشتن کجا.گویی دست و پایشان بسته شده بود که قدمی از برای حق برنداشتند.

البته این بدان معنا نیست که امام حسین(ع) کوفیان را نمی شناخت که خود حضرت خطاب به آنان می فرمایند:"این از شما عجب نیست،چرا که شما با پدر،برادر وعموزاده ام مسلم نیز چنین کردید. فریب خورده است آن که به شما اعتماد کرد،که در حظ خویش از سعادت به خطا رفته اید ونصیب خویش را ضایع کرده اید."امام خود این نامردمان را می شناخت؛اما با حجت ظاهر که بر او تمام شده بود چه می کرد؟اگر به کوفه نمی رفت  نیز دو راه بیشتر برایش نمی ماند،یا بیعت با طاغوت ویا فرار؛به راستی کدام شایسته امام است؟

***

بزرگی می گفت:

"تاریخ را با قصه اشتباه نکنیم.تاریخ ،یعنی شرح حال ما؛منتها در یک صفخه دیگر،

خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران

تاریخ،یعنی من و شما؛یعنی همین هایی که امروز این جا هستیم.پس اگر ما شرح تاریخ را می گوییم؛هر کدام از ما باید نگاه کنیم ببینیم کجای این داستانیم؛کدام قسمت قرار گرفته ایم؟بعد ببینیم آن کسی که مثل ما در این قسمت قرار گرفته بود،آن روز چگونه عمل کرد که ضربه خورد؛ما آن گونه عمل نکنیم."

امروز ما به جای که قرار گرفته ایم؟مایی که برای آمدن امام زمانمان دعای فرج می خوانیم و دعوتش می کنیم برای ولایت بر خود؛مایی که با دعای عهد خواندن تجدید بیعت خود را با     قائم آل محمد(ص)  اعلام می داریم.آیا جز اینست که در جایگاه کوفیان ایستاده ایم؟

آری،می دانم که باورش مشکل است؛اما جایگاه امروز ما درست مانند جایگاه کوفیان در روزگار حسین(ع) است.کوفیانی که تا پیش از بیعت شکنی شان جزو شیعیان علی(ع) و فرزندان او خوانده می شدند.

و این نه تنها برای ما سرافکندگی نیست که باید مایه مباهات نیز باشد و البته شایسته نگرانی عظیم در باب غفلت خویشتن.باید بر این نکته اهتمام ورزید که اهل کوفه تا قبل از تنها گذاشتن نماینده امام خود در دیارشان و یا حتی تا پیش از برآمدن آفتاب روز عاشورا بر مردم مکه و مدینه و بصره و شام پیشی داشتند.آن ها تنها کسانی بودند که برای لحظاتی خواستند سخنان امام خویش را بشنوند.اصلا مگر  می شد حرف حسین(ع) را نشنید؟مگر او در منا علمای اسلامی حاضر در حج را جمع نکرد و از آنان عهد نگرفت که کلام او را در میان مردم دیار خود بازگو کنند؟مگر آنان هم، کلام فرزند پیغمبر را تصدیق نکردند؟به راستی کسی که خود را به خواب زده،بیدار شدنی نیست....

***

آری،به راستی که آن ها بر عالمیان پیشی داشتند؛اما چه شد؟ در مرحله عمل آنقدر  عقب ماندند که تا همیشه تاریخ نفرین عالمین را برای خود خریدند.تازه جالب تر آن جاست که پس از هر خطای خویش به سرعت پشیمان می شدند؛اما به جای بازگشت به سوی آل الله در گمراهی خبطی دیگر فرومی افتادند.نخست نوبت مسلم بود و بعد قیس و در نهایت پلید ترین جنایت تاریخ. و باز هم ندامتی دیگر؛این بار به هنگام سخن گفتن عقیله بنی هاشم؛که از شرم سر به زیر انداخته وبر نگون بختی ابدی خویش می گریستند.

این ندامت های پی در پی حکایت از آن دارد که اینان اهل حق را  می شناخته و در دل بر آن میلی داشته اند؛اما آن را باور نداشته و هرازجندگاهی خود را در مقابلش می یافتند.

باید دید چرا با اینکه بر حق تمایل داشته بر آن پایمردی نمی کردند؟برای پاسخ به این سوال  می توان ساعت ها سخن راند و می توان همچون بزرگان فقط در یک کلام پاسخ داد:                                                                      "نفسانیت"

می دانم که درک همین یک کلمه بسیار دشوار است.آن قدر با انسان مکر می کند که حق را باطل و باطل را حق می بیند.همچون لشکریان  عمر بن سعد که در برابر کشتن خون خدا انتظار بهشت را مکشیدند.  

عده ای از  ایشان به بهای گندم ری از حق طلبی_نه حق بینی و نه حتی حق گویی_ چشم پوشیدند و عده ای نیز از ترس ضربت شمشیر لشگریان خیالی شام،به هنگام نماز،نماینده امام و  ولی امر آن روز خویش را تنها رها کردند.

حتی بعضی از آنان حق را باور داشته؛اما نفسشان رخصت پایداری بر اقامه حق را نمی داد و  ذره ای  حاضر به ایثار  و جان فشانی نبودند.گویی می خواستند بر جای خود نشسته تا اهل حق به نزد آنان آیند وسپس آنان را به آغوش بکشند.تا آن جا که در تاریخ آمده عده ای از بزرگان شهر در پاسخ یاری خواستن های دوستداران اهل بیت می گفتند"هر وقت حسین(ع) به کوفه آمد ما نیز بر عهد خود وفا خواهیم کرد."

***

در تمام این چند روز به دنبال پاسخ چند سوال گشته و هر روز بیشتر در سرگردانی فرومی روم:

-آیا ما اهل کوفه نیستیم و نخواهیم بود؟

_آیا بر ندای "هل من ناصر" امام زمان خویش لبیک می گوییم؟

_ آیا یک "یا لیتنی کنت معک" گفتن برای اثبات حسینی بودن ما کافی است؟و اصلا آیا در کنه دل نیز آرزوی همراهی ایشان را داریم؟

_.........

                                                                               والعاقبه للمتقین

پی نوشت:

1_اگه دستتون رسید سخنرانی محرم امسال حاج آقا مجتبی رو گوش کنید.خیلی خوبه؛به قول خود حاج آقا، امسال اصل و ریشه عاشورا  رو گفت و تو چند سال گذشته مشغول شاخه ها بوده...   

2_فکر می کنم تفسیر واقعی لبیک یا حسین را در کلام سید حسن نصرالله می توان دید.(لینک سخنان سید حسن نصرالله)

3_اگه تونستید یه بار دیگه کلید واژه های متن رو ببینید.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 23:23  توسط محمد مهدی دادمان  | 

بسم حق...

"دل با نوشتن آرام می گیرد*"

چند کلامی پیرامون "هوس سفر":

ایامی است با خود می گویم اگر قدم بر هستی گذاشته ایم برای تعالی به سوی کامل ترین   کمال ها، آیا راهی هست جز عمل به وظیفه؟ و اگر عمل به وظیفه مرکب ماست در این جاده پر پیچ و خم، جگونه باید وظیفه شناسی و عمل گرایی برآن را تحقق بخشید؟

در وادی وظیفه شناسی چاره نیست به جز پیداکردن یک نگاه از بالا.باید از بالا نگریست بر معرکه نبرد هستی و جبهه حق و باطل را شناخت.اگر جبهه حق را شناخته و برآن ایمان آوریم ،دیگر وظیفه خویشتن را بازیافته ایم.آن گاه است که بر جرگه خواص اهل حق درآمده ایم.

اما این جا نه پایان کار که تازه آغاز تحمل سختی ها است.درست که "الحیاه عقیده والجهاد"

ولی این حیات فقط شایسته مردان وارسته است.مردانی که تفسیری چنین از مجاهدت حسین(ع) برای خود یافته اند:

"و اینچنین بود كه آن هجرت عظیم در راه حق آغاز شد قافله عشق روی به راه نهاد. آری آن قافله، قافله عشق است و این راه ، راهی فراخور هر مهاجر در همه تاریخ . هجرت مقدمه جهاد است و مردان حق را هرگز سزاوار نیست كه راهی جز این در پیش گیرند؛ مردان حق را سزاوار نیست كه سرو سامان اختیار كنند و دل به حیات دنیا خوش دارند آنگاه كه حق درزمین مغفول است و جُهال و فُساق و قداره بندها بر آن حكومت می رانند. امام در جواب محمد حنیفه ( رحمه الله) كه از سر خیرخواهی راه یمن را به او می نمود، فرمود: « اگر در سراسر این جهان ملجأ و مأوایی نیابم، باز با یزید بیعت نخواهم كرد .» قافله عشق روز جمعه سوم شعبان ، بعد از پنج روز به مكه وارد شد.**"

حق باوران خود دودسته اند ورستگاری تنها بر آنانی رواست که در جنگ میان دنیا و آخرت، پای لرزان و دل هراسان نمی شوند.آن هایی که از هر پای بستی خود را وارسته وسفر آغاز کرده اند.

سفری که به حق جهاد اکبر است و من نمی دانم مرد این راه هستم یا نه.اما در دل هوس سفر داشته و همه آرزویم که از بسته پایی خود حسرت نخورده و گرفتار بیابان وحشت نشوم.

                                                                                         "والعاقبه للمتقین"

پی نوشت:   

*حدیثی از امام صادق(ع)

**کلامی از شهید آوینی

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 15:40  توسط محمد مهدی دادمان  |